کد خبر 297406
۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳

«در ما، چیزی مشترک»؛ روایتی از هم‌بستگی هنری

«در ما، چیزی مشترک»؛ روایتی از هم‌بستگی هنری

نمایشگاه گروهی هنرهای تجسمی با عنوان «در ما، چیزی مشترک» از ۲۲ تا ۲۹ خرداد ماه با هدف به اشتراک‌گذاری مفاهیم و دغدغه‌های هنری در خصوص موضوع زن در گالری پاییز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

به گزارش حیات به نقل از ایرنا، نمایشگاه گروهی عکس «در ما، چیزی مشترک» ۳۳ اثر از ۳۳ به کیوریتوری فاطمه اشکوری و فاطمه فرامرزی روی دیوار در معرض دید قرار گرفت. این نمایشگاه دریچه‌ای رو به دیدگاه‌های هنرمندانی بود که تلاش کرده‌اند اشتراکات را در دنیای پر از تفاوت‌های فردی زنان جست‌وجو کنند.

عنوان این نمایشگاه با رویکردی که فارغ از تفاوت‌های موجود بر پیوندهای عمیق‌تر میان انسان‌ها تمرکز دارد، انتخاب شده است. در ادامه گفت و گوی ایرنا با فاطمه فرامرزی و فاطمه اشکوری را در خصوص چرایی دغدغه برپایی این نمایشگاه را می‌خوانیم.

«بودن» تنها یک امر فردی نیست

در استیتمنت این پروژه آمده که «امکانِ بودن» بیش از هر زمان دیگری مورد پرسش است. از نظر شما، فاطمه فرامرزی، این پرسش در این پروژه دقیقاً به چه معناست؟

منظور از این جمله، وضعیت معاصری است که در آن فرد نه فقط با بحران‌های بیرونی، بلکه با تردید نسبت به معنا، حضور و جایگاه خودش مواجه است. این پروژه تلاش می‌کند نشان دهد که «بودن» فقط یک امر فردی نیست، بلکه در نسبت با جسم وجودی، حافظه و دیگری شکل می‌گیرد. به همین دلیل، پروژه از سطح تجربه‌ شخصی فراتر می‌رود و به یک پرسش مشترک تبدیل می‌شود.

چرا در این نمایشگاه «جسم وجودی» و «حافظه» به‌عنوان حاملان روایت‌های مشترک برجسته شده‌اند؟

هر دوی این موارد، دو بستر اصلی برای ثبت تجربه‌اند، حتی پیش از آنکه زبان وارد شود. جسم وجودی، تجربه را حمل می‌کند و حافظه، آن را به شکل روایت باز می‌سازد. در این پروژه، این دو عنصر به‌عنوان واسطه‌هایی دیده می‌شوند که تجربه‌ فردی را به سطحی جمعی و قابل اشتراک منتقل می‌کنند.

چرا عنوان « در ما چیزی مشترک» را انتخاب کردید؟

این عنوان به‌خوبی ایده‌ مرکزی پروژه را خلاصه می‌کند. چیزی در درون ما وجود دارد که به‌تنهایی متعلق به یک فرد نیست، بلکه در تجربه‌ جمعی شکل می‌گیرد. «مشترک» بودن در اینجا هم به اشتراکِ احساس، هم به اشتراکِ حافظه و هم به اشتراکِ زیست انسانی اشاره دارد.

روایت‌های مشترک چگونه در پروژه بازنمایی می‌شوند؟

روایت‌های مشترک لزوماً یک داستان واحد نیستند؛ بلکه مجموعه‌ای از صداها، نشانه‌ها، تجربه‌ها و تکه‌های حافظه‌اند که در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. پروژه تلاش می‌کند این تکه‌ها را به‌جای یک روایت خطی، به‌صورت یک میدان هم‌زمان و چندلایه نمایش دهد. در واقع ما خواستیم به این موضوع اشاره کنیم که تجربه‌ انسانی محدود به موقعیت جغرافیایی خاصی نیست. گرچه هر تجربه در بستر خاصی شکل می‌گیرد، اما درد، حافظه، فقدان، پیوند و زیستن می‌توانند در سطوحی فرامکانی به هم متصل شوند. پروژه بر همین هم‌پوشانی تأکید دارد.

چگونه تجربه‌های پراکنده به «یک نقطه‌ی واحد» می‌رسند؟

این نقطه‌ واحد، بیشتر یک فضای معنایی است تا یک مکان فیزیکی. یعنی جایی که تجربه‌های جدا از هم، از طریق جسم وجودی، حافظه یا مواجهه‌ هنری به هم نزدیک می‌شوند. در واقع، پروژه به‌دنبال ساختن بستری است که در آن این پراکندگی‌ها بتوانند در قالبی مشترک شنیده یا دیده شوند.

به نظر شما نسبت «فردی» و «جمعی» در این پروژه چگونه تعریف می‌شود؟

در این پروژه، فردیت حذف نمی‌شود، بلکه به‌عنوان نقطه‌ آغاز در نظر گرفته می‌شود. اما این فردیت وقتی در تماس با دیگری، با تاریخ، با حافظه‌ جمعی و با تجربه‌های مشابه قرار می‌گیرد، به امر جمعی تبدیل می‌شود. بنابراین، این پروژه بیشتر از آن‌که درباره‌ تقابل فرد و جمع باشد، درباره‌ تبدیل و امتداد میان این دو است.

آیا می‌توان گفت این پروژه نوعی بازاندیشی در مفهوم هویت است؟

بله، اما نه هویتی بسته و ثابت. این پروژه هویت را امری سیال، لایه‌مند و در حال شکل‌گیری می‌بیند؛ هویتی که از جسم وجودی، حافظه، رابطه و تجربه‌ مشترک ساخته می‌شود. به همین دلیل، «هویت» در اینجا بیشتر یک فرایند است تا یک تعریف نهایی.

نقش حافظه در این پروژه صرفاً یادآوری گذشته است یا کارکردی فعال‌تر دارد؟

حافظه در این پروژه کارکردی فعال و سازنده دارد. حافظه فقط بازگشت به گذشته نیست، بلکه شیوه‌ای برای معنا دادن به اکنون و ساختن پیوند با دیگری است. حافظه در اینجا یک نیروی زنده است که تجربه را از سطح فردی به سطح اشتراکی منتقل می‌کند.

این پروژه درباره‌ آن لحظه‌ای است که تجربه‌های پراکنده‌ فردی، از طریق بدن و حافظه، به یک معنای مشترک و جمعی تبدیل می‌شوند. در این نمایشگاه، به‌وضوح تلاش شده یک زبان مفهومی منسجم ساخته شود که هم از نظر زیبایی‌شناختی و هم از نظر نظری، قابل دفاع باشد.

«در ما، چیزی مشترک»؛ روایتی از هم‌بستگی هنری

کاهی یک تصویر، روایت بزرگ‌تری را نقل می‌کند

گاهی یک تصویر می‌تواند جرقه شکل‌گیری یک روایت بزرگ‌تر باشد، روایتی که از مرزهای جغرافیا عبور می‌کند و تجربه‌های پراکنده را به نقطه‌ای مشترک می‌رساند. نمایشگاه «در ما چیزی مشترک» نیز از چنین جرقه‌ای آغاز شده است.

فاطمه اشکوری، از برگزارکننده نمایشگاه «در ما چیزی مشترک»، آن را به پروژه‌ای درباره زیست زنان، وجود و حافظه جمعی تبدیل کرده است. او در این گفت‌وگو از ایده شکل‌گیری نمایشگاه و تلاش برای پیوند دادن تجربه‌های فردی زنان در نقاط مختلف جهان گفت که در ادامه آن را می‌خوانید.

درباره عنوان نمایشگاه «در ما چیزی مشترک» بگویید؛ ایده مرکزی آن از کجا شکل گرفت؟

یک هنرمند جوان که در آلمان زندگی می‌کند برای من عکسی فرستاد که در مصر گرفته بود. آن عکس برایم خیلی جالب بود، چون این هنرمند زمانی که در ایران بود نیز روی سوژه زن کار می‌کرد و وقتی به خارج از ایران رفت، باز هم زن را در مرکز نگاهش قرار داد. با اینکه سوژه‌اش زن ایرانی نبود و تفاوت‌های فرهنگی، جغرافیایی و اقلیمی زیادی وجود داشت، اما همچنان همان دغدغه در کارش دیده می‌شد. همان عکس جرقه‌ای در ذهن من ایجاد کرد که در نهایت به شکل‌گیری ایده نمایشگاه «در ما چیزی مشترک» انجامید؛ اینکه زنان، فارغ از اینکه کجا زندگی می‌کنند و چه شرایط سیاسی، اقتصادی یا جغرافیایی بر زندگی‌شان حاکم است، اشتراکاتی دارند.

در این نمایشگاه تأکید می‌کنید که زن صرفاً یک سوژه نیست. این نگاه چگونه شکل گرفت؟

در این پروژه زن صرفاً یک سوژه زیبایی‌شناسانه نیست که فقط به خاطر زیبایی‌اش از او عکاسی شود. ما بیشتر به زیست زنان توجه داشتیم. به همین دلیل جسم وجودی و حافظه به محور اصلی پروژه تبدیل شد. جسم وجودی در اینجا نوعی کنایه است؛ کنایه‌ای به آنچه طی سال‌ها درباره زنان شکل گرفته و در قرن حاضر، به‌ویژه در سال‌های اخیر و به‌خصوص در خاورمیانه، در حال تغییر است. بسیاری از باورهایی که درباره زنان وجود داشت، از جمله باورهای مرتبط با زیبایی‌شناسی، هنجارها و قواعدی که زنان را در تعریف می‌کرد، در حال تغییر است. در کنار آن، حافظه هم اهمیت دارد؛ حافظه تاریخی مردم در سراسر جهان که در شکل دادن به نگاه آن‌ها به زنان نقش داشته است.

شما تلاش کرده‌اید این تجربه را به صورت جمعی تعریف کنید، در حالی که تجربه زنان در هر نقطه از جهان می‌تواند متفاوت باشد. این پروژه چگونه تجربه‌های فردی را به تجربه‌ای جمعی تبدیل می‌کند؟

تجربه فردی زنان در هر جغرافیا، تا حد زیادی با تجربه جمعی همان جامعه پیوند دارد. مثلاً نگاه ابزاری به زنان، تبدیل کردن آن‌ها به کالا یا صرفاً دیدنشان به عنوان سوژه، مسئله‌ای است که در سطح اجتماعی شکل می‌گیرد اما مستقیماً بر تجربه زیسته فردی یک زن اثر می‌گذارد. به همین دلیل به نظر من این دو از هم جدا نیستند. تجربه فردی زنان در واقع در دل همان تجربه جمعی شکل می‌گیرد.

این پروژه را در چه نسبتی با مفاهیمی مثل هویت، تعلق و همدلی تعریف کرده‌اید؟

وقتی از هنرمندان دعوت کردیم و برایشان پروپوزال فرستادیم، توضیح دادیم که زن صرفاً یک سوژه نیست بلکه یک تجربه زیسته است. بعد از دریافت آثار متوجه شدم بسیاری از هنرمندان دقیقاً همین نگاه را در کارهایشان دنبال کرده‌اند. برای مثال یکی از آثار، زمینی را نشان می‌داد که مهریه یک زن بوده است. برای من این اثر معنای مهمی داشت، چون نشان می‌داد هویت، شرایط و جغرافیای زندگی یک زن چگونه می‌تواند دیده شود؛ حتی بدون اینکه خود او حضور مستقیم در تصویر داشته باشد. در واقع تلفیق این عناصر است که می‌تواند تصویری از زنان در سال ۲۰۲۶ ارائه دهد.

انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha